ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
323
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
ابو قريش گفت : وظيفهء ما كوشش در برگرداندن سلامتى تو است و خداست كه سلامتى را مىبخشد . خليفه از ابو قريش و جوابش در خشم شد . ربيع بخليفه گفت : بما گفتهاند طبيب ماهرى در ساحل نهر صرصر « 1 » است كه نامش عبديشوع بن نصر است . خليفه دستور داد او را احضار نمايند و ضمنا امر كرد گردن آن سه طبيب را بزنند . ربيع اين كار را نكرد ، زيرا مىدانست خليفه بر اثر شدت بيمارى مختل المشاعر شده است . بعلاوه مطمئن بود ، كه از ناحيهء موسى آسيبى به او نمىرسد و درعينحال شخصى را به صرصر فرستاد تا عبديشوع را بياورند . بهر حال عبديشوع را آوردند و چون به موسى الهادى وارد شد ، موسى به او گفت : قاروره را ديدى ؟ وى جواب داد : آرى اى امير مؤمنان . الساعه داروئى برايت حاضر كنم كه بخورى و پس از نه ساعت شفا يافته و از اين مرض خلاص خواهى شد و از اطاق خارج گرديد و بساير اطباء حاضر گفت : ناراحت نباشيد پس از نه ساعت بخانههاى خود خواهيد رفت . موسى الهادى دستور داده بود ، دههزار درهم به او ( عبديشوع ) بدهند ، تا دارو تهيه كند . وى پولها را گرفت و به خانه خود فرستاد و داروهائى تهيه كرد . سپس اطباء را نزد خود خواند و به آنها گفت : در نزديكىهاى خليفه مشغول كوبيدن اين داروها باشيد ، تا موسى صداى هاون و عمليات شما را شنيده و خيالش راحت شود و شما در آخر روز خلاص مىشويد . موسى ساعت بساعت از وضع داروها مىپرسيد . به او مىگفتند اطباء مشغول تهيه آن مىباشند و شما صداى كوبيدن داروها را مىشنويد . خليفه از اين جواب آرامش مىيافت و چون نه ساعت از ساعت معاينه طبيب مزبور گذشت ، هادى وفات كرد . اطباء مزبور از اين گرفتارى و خطر نجات يافتند . وفات هادى در سال يكصد و هفتاد هجرى اتفاق افتاد . فثيون گفت : سال يكصد و هفتاد و يك ، هارون الرشيد را سردردى شديد عارض
--> ( 1 ) - قريهاى در حوزه بغداد بوده است .